بلند شده ای خودت را برداشته ای هلک هلک این همه راه برده ای آن طرف ها که چه!؟ این طرف ها حلوا خیر نمی کردند شکمو!؟ به خدا آن طرف ها حلوا زیاد است اما چیزی که بشود باران را باران تر کند پیدا نمی شود، لعنتی برگرد! من که می دانم می خواهی نشنوی داستان دراز دوست داشتنم را! قبول! بنویسم امضا کنم که دیگر نمی شنوی حل است!؟ هوس کردم سیب سرخ بیاورم برایت، آن طرف ها به خدا بهار نمی شود؛ خود دانی!
فراموش کردن خیلی ساده است!
اگه باور نمی کنید من بهتون می گم چه جوری !
تمام خاطرات رو،خوب یا بد به دست فراموشی سپردن و با خیال راحت
روی کاناپه لم دادن و فیلم های خنده دار دیدن خیلی راحته!
به هیچی فکر نکردن، گذشته و آینده، و بوی خوش زمستون رو توی ریه
ها فرو بردن،بدون فکر کردن به سال های گذشته خیلی راحته!
شب ها وقت خواب گریه نکردن و صبح ها جلوی آینه اخم نکردن راحته!
حالا می گم چه جوری:
کافیه فقط:
به عکس ها نگاه نکنید (نه توی کامپیوتر نه توی آلبوم...نه روی دیوار،نه
توی کتابا...دفترا...)
دفتر خاطراتتون رو نخونید(به هیچ عنوان)
شب ها نخوابید(برای اینکه خواب عکس ها! رو نبینید)
غذاهای خاطره انگیز رو نخورید(که تعدادشون احتمالا کم نیست و بعد
از مدتی ممکنه از گشنگی بمیرید،ایراد نداره.بهتر از مردن با غصه ست)
جاهای خاطره انگیز نرید(بهتره کلا از خونه بیرون نرید)
دفتر شعر خودتون رو نخونید(کلا نخونید)
آهنگ های خاطره انگیز گوش ندید(کلا آهنگ گوش ندید)
سفرهای خاطره انگیز نرید(کلا سفر نرید به نظرم)!
یه سری عطر ها رو بو نکنید(بهتره عطر فروشی نرید کلا)
...
مردن هم روش ساده تری از تمام این هاست!!!!
آهای مرد غزل های من خداحافظ
رسید غصه به اینجای من ، خداحافظ
دلم گرفته ، به آن روز های پر احساس
اشاره هم نکن آقای من، خداحافظ
تمام دلخوشی ام توی زندگی بودی
امید واهی فردای من ، خداحافظ
چه آرزوی محالی شدی برای دلم
دلیل آن همه امضای من ، خداحافظ
چقدر خالی ام از حس و حال خوشبختی
سراب آدم ِ حوایِ من ، خداحافظ
من از تو چیز زیادی نخواستم اما....
جواب تلخ تقاضای من ، خداحافظ