تبلیغات
html> دست نوشته های مرد خوابزده
شپروتکا
یکشنبه 20 اردیبهشت 1388
سایه ها

اینجا اینقدر تاریك و آرام است كه دستم به دست هیچ سایه ای نمیرسد حتی ...

هنوز سه ماگ نسكافه و چهار - پنج بغض نشكسته مانده تا صبح ! صفحه گوشی ام زل زده به آسمان سوخته چشمم و شهریار توی هدفنم میخواند _ من به خط و خبری از تو قناعت كردم ،‌ قاصدك كاش نگویی كه خبر یادت نیست _ یادت نیست كه چشم به راهم و حواست هم نیست كه پیراهن صبرم از قد و قواره دلتنگی هایم كوچكتر شده ... اصلا این روزها هوایی كدام هوای ابری شدی كه این قدر حواست از سر بی تابی هایم می پرد؟


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده توسط مردخوابزده