تبلیغات
html> دست نوشته های مرد خوابزده
شپروتکا
جمعه 19 تیر 1388
پس کی دلتنگ شویم؟

دیوانه بازی در نیاور رفیق، بیخیال ازدواج شو؛ من نمی فهمم که چی که کِل بکشیم و خودمان را پرت کنیم ته چاه بی آرزویی! وقتی این همه تصویر قشنگ می شود از با کسی بودن در سرت بالا و پایین کنی شب ها، من نمی فهمم که چی که خودمان را پرت کنیم ته این چاه پایان بندی شده ی سست عنوان! دیوانه کننده نیست که مدام به کار هم کار داشته باشیم و همیشه به پر و پای هم بپیچیم و دلتنگی را بگذاریم توی فرهنگ لغت ها خاک بخورد برای خودش؟! پس کی دلتنگ شویم؟ پس کی من تنبل به شوق دیدنت ساعت بگذارم از خواب بیدار شوم، همه ی رژ لب هام را ، همه روسری هام را تک تک امتحان کنم، بدو بدو از راه برسم بگویم ببخشید دیر کردم؟! پس کی با گوشی ام کلنجار بروم بلکه زنگ بخورد تا اگر تو نبودی کلافه تر شوم؟! دیوانه بازی در نیاور رفیق، این چه اصراری ست که به بستن پرونده ی دوست داشتنی این دل دل کردن ها داری؟!


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده توسط مردخوابزده