تبلیغات
html> دست نوشته های مرد خوابزده
شپروتکا
شنبه 9 تیر 1386
تو ماه و من تکه ابری-آشفته آرامشت را
من را ببخش اشکهایم تر می‌کند بالشت را

یک برکه هم نیست قلبم،دریای غم دارد اما
شاید برای همین هم این برکه گنجایشت را ...

رویای شیرین و تلخی ست بازی مهتاب با ابر
وقتی نسیمی بخواهد ته مانده‌ی بارشت را

تا قطره قطره بباری تا تکه تکه بمیری
تا ذره ذره ببندی چشمان پر خواهشت را

حتی پس از مرگ هم باز دلواپس خنده‌هاتم
طاقت ندارم ببینم از غصه فرسایشت را

*

در هیچ فصل زمستان این قدر باران نبارید
یک تکه ابر بهاری بعد از من آرامشت را ...

ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده توسط مردخوابزده