تبلیغات
html> دست نوشته های مرد خوابزده
شپروتکا
شنبه 9 تیر 1386
مهمونی دوست جونی

دیشب مرد خواب زده اومده بود خونه ما مهمونی

 من ِ طفلکی از یک هفته قبل شده بودم جواهری در قصر ،

۳ نوع قهوه خریده بودم و امتحان کرده بودم که بهترین طعم و خوش عطر ترینشون رو انتخاب کنم که مرد خواب زده گفت نه من کافه گلاسه نمیخورم اگه میشه یک لیوان چای لطفا ولی ما چایی نداشتیم

یک ساعت و نیم ( بدون احتساب زمان شست و شوی دست ها ) طول کشید تا یک دیس میوه پوست کنده آماده شد که نکنه مرد خواب زده توی رودربایستی بمونه و میوه هاش رو پوست نکنه ... ولی مرد خواب زده گفت من اهل میوه خوردن نیستم

شکلات ، چاغاله بادام ، گوجه سبز ، پسته ، بادام هندی ، بادام معمولی ، انواع میوه و ...

ولی مرد خواب زده دست به هیچ کدوم نزد ....

دقیقا یک صبح تا ظهر من توی آشپزخانه مشغول تهیه یک دیس ساندویچ سرد بودم که به عنوان پیش غذا سرو بشه و مرد خواب زده آخر غذاهاش که دیگه سیر سیر شده بوده یک دونه از اونها رو واسه اینکه دل من نشکنه خورد

البته ناگفته نماند که طفلکی غذاهای شور و بیمزه من رو میخورد و مدام هم تعریف میکرد ولی خوب از قیافه مامانم معلوم بود که چه دسته گلی به آب دادم خلاصه اینکه خیلی خیلی خوش گذشت ....

 مرد خواب زده عزیز متشکرم که اومدی


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده توسط مردخوابزده