تبلیغات
html> دست نوشته های مرد خوابزده
شپروتکا
شنبه 9 تیر 1386
آقای همه فن حریف و میهمانی خانه آقای مشنگ

همه مهمونا اومده بودن ....یک ساعتی بود که بساط بگو و بخند و شوخی و تو چه خبر و من چه خبر به صرف شیرینی و میوه و چای گرم بود که سر و کله آقای همه فن حریف پیدا شد....آقای مشنگ از آشپزخانه در آمد و مستقیم رفت و ماچ و بوسه ای با آقای همه فن حریف کرد ...بعد نوبت به  میهمانان نسبتا گرامی رسید  که بروند و یکی یه ماچ از آقای همه فن حریف به غنیمت ببرند....همه فن حریف با لبخندی کنج لب و یک کیف  مثلا اداری زوار در رفته  در دست و غرولند کنان از گرفتاریهای روزانه وارد شد و بدون کوچکترین مکثی مثل آقا بالای شش لول بند رفت نشست روی مبل و بدون کمترین رودربایستی پاهاشو دراز کرد روی میز عسلی.... 

شاید فکر کنین که چه کار خارج از قاعده ادبی انجام داده...ولی اشتباه میکنید...چون اون آقای همه فن حریفه و حتی حق داره با کفشهایی که معلوم نیست همین نیم ساعت قبل توی مستراح بودن یا توی خیابون پی پی گربه را لگد کردن بیاد درست وسط پذیرایی شما بایسته.

یه بیست دقیقه نیم ساعتی که گذشت به رسم و قاعده همیشگی آقای همه فن حریف رشته کلام را بدست گرفت و البته واضح و مبرهن میباشد که هرگز ان را ول نکرده و اجازه منعقد شدن کلام از دهان دیگران را نخواهد داد چون دیگران که همه فن حریف نیستن!!!

ابتدای اون مثنوی هفتصد هزار من کاغذ آقای همه فن حریف با شعر و نثر و کلا ادبیات شروع شد...پس از یک مرور اجمالی بر 

 تک تک سده های شعر و ادب ایران زمین و ینگه دنیا و بر ملاء شدن دست حافظ و هزار و یک پدر سوخته دیگری که نام شاعر بر خودشان گذاشته بودن ...غافل از اینکه روزی آقای همه فن حریف پدر شان را در خواهد آورد و آبرویشان را سکه یک پول خواهد کرد....خدا نگذرد از یکی از حضار خام و ناپخته که در مورد سینمای جهان و سینمای مفهوم گرای ایتالیا ور زد....در عرض چهل دقیقه ما چنان بر سینمای ایتالیا مسلط شده بودیم به لطف و شیرینی کلام آقای همه فن حریف که خود بنده همین الان توان ان را دارم که در جایگاه منتقدین تراز اول سینمای ایتالیا مثل مار پیتون چمبر بزنم....

حالا بماند که صحبت به مستند سازی کشیده شد و آقای همه فن حریف که در هفتاد جنگ بین المللی شخصا حضور داشته و مستنداتش را بی بی سی و سی ان ان و هزار شبکه کوفت و زهر مار دیگه میخرند با شکست نفسی کامل ناچار شد یک مرور اجمالی هم بر ان دوران و یادبودهای ان ایام داشته باشد....

در ادامه شب و میهمانی کذایی....میهمانان خیر ندیده حرف و بحث را به سر منزل هشت سال دفاع مقدس کشاندند و آقای همه فن حریف که از یک هفته پیش از شروع جنگ تا یک هفته پس از اتمام جنگ در منطقه حضور داشتن به بیان و بزرگداشت یادمانهای دفاع مقدس پرداختند و همه میهمانان عزیز با نگاهی متعجب به هم و نگاهی ژرف به چهره ی الهی قلبی جیک جیک آقای همه فن حریف در دل به نقش برجسته آقای همه فن حریف اذعان و حسرت وافر میخوردند....

 

البته در بحث مربوط به شکار هم که کسی حرفی برای گفتن نداشت در محضر همه فن حریف عزیز و همچنین کوهنوردی و اسکی و اسنو برد و وزنه برداری و موسیقی و چه و چه و چه....

 

اما شیرین ترین قسمت ماجرا....خاطرات عجیب غریب و تمام نشدنی و بسیار شیرین آقای همه فن حریف در مسافرتهای برون مرزی ایشان به هر پنج قاره بود که حتی سند باد و علی بابا هم چنین غلطی نکرده بودند....وقتی آقای همه فن حریف شهرها را توصیف میکردند چنان توصیف روشنی داشتند که تو گویی خودت سالها در آن اماکن زندگی کرده ای.....البته پر واضح و اشکار است که کسی مثل اقای همه فن حریف در تمام دنیا خانه دارد و هیچ شخصیت مهم هنری یا سیاسی نیست که از دایره دوستان همه فن حریف خارج باشد.....

خلاصه اندر احوالات و محسنات همه فن حریف و حرفهایی که رد و بدل شد هر چه بگویم کم گویی کرده و حق مطلب را ادا نکرده ام...حالا اینها بماند.........نکته جالب را داشته باشید.........

وقتی همه فن حریف خدا حافظی کرد تا آنشب به منزل یکی از معشوقه های بی شمارش برود و رفت....میهمانان مثل عقده ای ها به هم نگاه میکردند...اول فکر کردم شاید کم اورده اند و دارند دق میکنند....ولی وقتی تا چهار صبح همه بلا انقطاع حرف زدند و حتی موقع ۰ خواب هم چانه هایشان کار میکرد تازه فهمیدم که از بس حرف نزده بودند طفلکی ها عقده ای شده بودند یا به قول خودمون یزید شده بودند....................


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده توسط مردخوابزده